Painting Pictures

209

 Making memories using my eyes

 با چشمام خاطرات میسازم
Filling up my heart with golden stories
قلبم رو با قصههایی زرین پر میکنم
Who adds some spice to the rhythm of life, ooh
قصههایی از کسی که کمی چاشنی به نوای زندگیم میده
Welcome sunrise with a morning glory
به یه صبح شکوهمند با طلوع خوش آمد میگم
I’ve changed my mind there is no simple life for me
نظرم عوض شده، زندگی ساده برای من معنی داره
I want to see, I want to feel my heartbeat
میخوام که ببینم، دلم میخواد که تپش قلبم رو حس کنم
So with the world that you feeling

 با دنیایی که حسش میکنی
I can feel the pressure pushing
میتونم فشاری رو که سنگینی میکنه
Onto my heart and it’s teasing me
روی قلبم رو حس کنم و این آزارم میده
So scratch my itch and beat my drum
پس نقطه ای رو که میخاره، برام بخارون و به طبل من بکوب
یعنی لذت رو در من بیدار کن و قلبم رو به تپش دربیار
So I can start to begin what’s begun
بنابرین میتونم شروع کنم چیزی و که آغاز شده
Filling up my heart with golden stories

 قلبم رو با قصههایی زرین پر میکنم
Filling up my heart with golden stories
قلبم رو با قصههایی زرین پر میکنم
Running riot inside my soul
توی روحم بلوایی به راهه
Fire burning and it’s lighting me up
آتشی شعله میکشه و روشنم میکنه
To scratch my itch and beat my drum
که لذت رو در من بیدار کنه و قلبم رو به تپش در بیره
So I can finish what I have begun
اینطوری میتونم به پایان ببرم چیزی و که شروع کردم
Filling up my heart with golden stories

 قلبم رو با قصه هایی زرین پر میکنم
Filling up my heart with golden stories
قلبم رو با قصه هایی زرین پر میکنم